در خانه ی روبرویمان پاکوبی ست
  مانند همیشه در دلم آشوبی ست
من منتظرم که دیرتر برگردی!
تنهایی من چه اتفاق خوبی ست

 



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 3:30 بعد از ظهر | نویسنده : مجید مه آبادی |

هرچند مسیر خانه را می گردم

این بار بهانه ی چه می آوردم؟

تو مثل همیشه دیر تر می آیی

من باز کلید خانه را گم کردم






تاريخ : جمعه بیست و نهم فروردین 1393 | 12:45 بعد از ظهر | نویسنده : مجید مه آبادی |

می توانست اتفاق تازه ای باشد ،

از خواب بلندشوی

جهانت را پای کوبان ببینی ،

صدای خنده ی مهمان هایت را بشنوی و

به غافلگیری ات فکر کنی ،

نه عزیز

اینها اثر  ترامادل هایی ست

که باهم خورده ایم

اگرنه

صبحی که تورا از خواب نپرانند

صبح تولد تو نیست



تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 2:54 بعد از ظهر | نویسنده : مجید مه آبادی |

دل فریبی  کرده ای از این اهالی نیستی

یادهم حتی ندارم از چه سالی نیستی؟!

 

نوبهار روستا، ازچشم هایت دلخورند

بوی خوش می آید اما در حوالی نیستی

 

چشمه هایت از دل هرکوه حتی گل کنند

رود هم باشی اگر،با آن زلالی نیستی

 

درمیان شعر گاهی باتو حرفی داشتم

حرف دارم، همچنان خواب وخیالی...نیستی

 

گاه گاهی برلبم هی همکلامی می کنی

شعر میخوانی بگویی مرد لالی نیستی

 

درنگاه ات اتفاق سالها دلتنگی است

دل که می گیرد توهم از بغض خالی نیستی

***

باغبان وقتی تامل می کند این ریشه را

زود هم افتاده باشی سیب کالی نیستی



تاريخ : پنجشنبه بیستم تیر 1392 | 11:24 بعد از ظهر | نویسنده : مجید مه آبادی |

 

پیرمردِ جوال دوز
گیوه را وصله می زد و
من ِ روستا زاده را
بغض گرفته بود
به اینجا که می آیم
دیوارهای کاهگلی
کودکی هایم را
در تنگنای کوچه هایش
می دواند
به اینجا که می آیم
هنوز هم
 
به جای سلام
باید بگویم
خسته نباشید
به اینجا که می آیم
چقدر دلم می خواهد
بیشتر بمانم

 



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 | 7:18 بعد از ظهر | نویسنده : مجید مه آبادی |

تقویمِ بی سرانجام


روزهای نیامده را / چون ماه ِ در گلوی شب


به خانه ام کشانده ست!


بگذار


اجاقی روشن کنم و


به گردن این روزها


شالی بیاندازم



تاريخ : دوشنبه یازدهم دی 1391 | 7:47 بعد از ظهر | نویسنده : مجید مه آبادی |

امشب شب تولدمه!!!

 

در شب بی ستارگی

 

شمع روی کیک را

 

تنها

 

برای لبخندتو

 

فوت می کنم

 

 



تاريخ : پنجشنبه دوم آذر 1391 | 10:43 قبل از ظهر | نویسنده : مجید مه آبادی |