عشوه هاي نارس
توهم های نوشتاری،عاشقانه های بیخودی
باتشكر از برگردان اثر: استاد سيد محمد آتشي قرار بود Poesie de:M.MEHABADI
ديدن شكوفه ها دلهره ام را كم نمي كند مي خواستم تورا با درختان باغچه آشتي دهم گنجشك ها پريدند! خواستم آخرين شعرم را از حفظ بخوانم نشد! اين چاي هم سرد شده ست!. روبه ماه ِ شب نشين پرده مي رقصيد و ترانه ي باد را لب خواني مي كرد پشت همين پنجره، دلتنگي مردي ست كه بارها در خوابش با تو رقصيده بود و بارها دستش را گرفته بودي روشن شدن تانك ها دلتنگي ام
در پس انتقام ها زني پابرهنه/ مي گريست اين اتفاقِ سالهاي پيش در من بت سنگدلي ست كه رو به ديدن تو ورد مي خواند. سپيد بخت من تنها پنجره ي اتفاق من تنهايي مردي شده ست رو به طلوع آفتاب وآينه
زودتر از
ساعت قرار
در انتهاي پياده رو
نگاهي به ساعت بياندازم
سيگاري روشن كنم و
با اولين كام
زيرپا له اش كنم !
آنقدركه
اين نگراني را
از چشم هايم حدس بزني و
يك سيگار تعارف كني !.
Etait
Plus tot
Letemps
Au trottoir
Maintenant jetez un coup doeil a
Jai allume une cigaretteet
A`vec lepalais
Je lui briserlebeguin
De sorte que
Le preoccupation
Vous pourez deuinev de mes yeux
Offrez rous une cigarette


قلعه در هجوم ناباوري
ايستاده در
ميان روستا
قدكشيده برابر تاريخ
برخيز
برخيزو
كوزه هاي شكسته را درياب و
كبوتران چاهي را
در چاه قنات هاي سردرگم
رها كن.
برخيز
برخيز ايرج
مجيد مه آبادي- قلعه ي ايرج ورامين(بزرگترين قلعه خشتي جهان)
پادگان را
به جنب وجوش انداخت.
سرباز ها
با پوتين هاي واكس زده
درنگاه تو
پيش فنگ كرده اند!
درود امير
درود امير

سردرد بي ملاحظه اي ست
در احتمال هر چه كه نيست
اين روياي بهم ريخته
زندگي وخانه ي من است
با پنجره ای
روبه ازدحام آدم ها

| Design By : ParsSkin.com |




