تبليغاتX
سهیل پرنده

دفترتمرینی برای شعرگفتن

 

با تاثیر از شعر خانم صبا کمالی

(جیب هایت راخوب بگرد شاید دوریالی از علاقه ات به من مانده باشد)

 

این عشق اگرچه در حوالی هم نیست

در عشق نگو روح زلالی هم نیست

با دست پر از علاقه ات حرف بزن

در جیب تو حتی دو ریالی هم نیست

***

 

با دیدن تو به یک نگاه، افتادن

دنبال قدم های تو راه افتادن

معنای دوباره عاشقی کردن بود:

از چاله درآمدن به چاه افتادن

 

 

+ تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 5:34 بعد از ظهر نويسنده پرنده(مجید مه آبادی) |

 

فکر آغوش منی، بی هوسم،سرد برو

روح  پاییز  ترین آدم تـــــــــــــــو زرد برو

دوستت داشتم اما تو چه کردی با من

که در این لحظه بخوانم برو نامرد برو

مرگ در چشم من افتاده وبی احساسم

بوسه های تو مرا زنده نمی کرد برو

دل آیینه اگر منتظرت هست هنوز

با نسیمی که تورا پیش من آورد برو

عشق زخمی شده بر هر غزلم ردش هست

برو تا بیشتر از این نکشم درد برو

شانه های من اگر دست نوازش می خواست

دست بردار از این شانه و برگرد برو

 

مرداد ۱۳۸۸ کرمانشاه

 

+ تاريخ شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر نويسنده پرنده(مجید مه آبادی) |

ببخشید که مدت ها وبلاگم را آپ نکردم...اما با آخرین غزلم منتظر نظراتتان می مانم

 حس پرواز مرا بال وپری نیست که نیست

راه باز است ولی همسفری نیست که نیست

بی جهت نیست که عادت به خودم دادم تا

رو به آتش بسرایم خطری نیست که نیست 

جاده برفی است نگاه من اگر بارانی است

ردپا نیست وحتی اثری نیست که نیست! 

چشم می دوزم از این جاده به تاریکی ها

سایه ام از تو چه پنهان خبری نیست که نیست 

باغ سرسبز من از روح تو دلگیر تر است

تا شکوفای بهارت ثمری نیست که نیست

بعد از این شعر اگر خاطره ام می ماند

خاطرت جمع دگر دردسری نیست که نیست 

 

راه باز است ولی همسفری نیست که نیست

پشت راهم خبر از چشم تری نیست که نیست

 ۱۳۸۸/۴/۲۴

+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 1:18 بعد از ظهر نويسنده پرنده(مجید مه آبادی) |