سهیل پرنده
دفترتمرینی برای شعرگفتن
کاش یارم بودی و تو را دوست می داشتم اسم عشقم و خالکوبانه به زیر پوست می کاشتم بزن اشک مرا بارون خبر کن بزن اشک من از یار زمونست بزن بر سر که یارم گفته دلداری سفر کن دوری و فراغ یار اشک از هر عاشقی در میاره آیا عاشقی گر عاشقی برایش گریه کن کاروان رفته طریاک بیاره ملت و از خماری در بیاره غلغلی می رود منزل به منزل قصه ی سیخ و سنجاب مانده بر دل بارفیقان نشستیم دمی را به صبح پک زدیم غلغلی را یکدفعه پیک نیک تموم شد اصل نشگی بر ما حروم شد بعد اون گشتی ها سر رسیدن اصل نشگی را از هم دریدن ارسالی از حاج احمد کارخانه پرگشودی و پرواز از یاد رفته را به من آموختی بامن بمان تا دوباره پرواز از خاطرم نرود دوستان در این زمانه به هیچ چیز و هیچ کس نمیشه وفا کرد.دنیا آنقدر برای دلداری کوچک شده است که هر دلی رسوای کبوترانه می شود هوای دلدار می کند.تعجبم در این است که دنیا به هیچ چیز وفا نکرد ولی نرسیدن ما به یار و عشقمون را تقصیر او می گذاریم ولی باید بگویم که رسیدن عشق به وصال و دور گشتن و فراق حکمتی دارد که خالق عشق از او خبر دارد آسوده خیال با تو بودن بار غم عشق تو چه سخت است وقتی که تو باشی یاور من مارا تو طبیبی زکه جویم دوارا آماده ی تبسم من و سکوت دلگیر تنهایی من و زمزمه ی سوزناک گلایه از جدایی من و خرابی بی تو بودن ها تو وباترانه های عشق هم آوایی به شکیب شیدای دلداده برآستان عشق.به شکیب که این خسته را دیگر شکیب و قرار نمانده و بر گذران قرنی تا فردا ناگزیر می سوزانیم دارم از تو بود و درمان نیز هم ای دوای درد من از درد آزادم مکن من و این عاشقی جنون تو دل تو کجای این مثلثه نزار جاده هارو اشتباه برم وقتی دستامون بهم نمی رسه گر من به شوق دیدنت از خویش می روم از خویش می روم که تو با خود بیاریم باناخنم به سنگ نوشتم بیا بیا زانکه پیشتر پاک شود یادگاریم عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده باز آید یا بر آید چیست فرمان شما نشود فاش کسی آن چه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گوی به نگاهی که زبان من وتوست زفراغ چون ننالم من دلشکسته چون نی.........که بسوخت بند بندم از حرارت جدایی به آتش می کشم امشب پیکر خودرا که تا ریزم به پایت صبحدم خاکستر خود را کلید آسمان در دستهای مهربان توست بیا تا پر کنم از عشق امشب باور خود را صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله ی شب گیر کنم آن زمان که دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم این مپندار که از نقش تو رود از نظرم با تبسمی دوباره روزی که به دنیا آمدی آسمان می بارید بی آنکه ابری در آسمان باشد واین فرشتگان بودند که می گریستند زیرا یکی از آنها گم شده بود چون یه عمری به دروغ بین این آدمها این چنین مفت روان گردیده معنی بی حد و اندازه ی عشق
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می گدازییم
خاکسترم را به دست نسیم خواهم سپرد تامگر تا کوی محبوب غباری شوم و در برش نشینم وداغ جدایی را به خنک های نفس هایش مرهمی نهم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خاطرت جمع که در خواب پریشان منی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


