سهیل پرنده
دفترتمرینی برای شعرگفتن
دیدار به چشمان تو بستم کاش در این زندون قفس ،زندگی بیرون قفس منو مجذوب خودش نمی کرد.چگونه این پرنده به سوی تو پربکشه در صورتی که قفسش کلیدی به سنگینی اشکای تو دارد. دوست دارم بر سکوتت پر بکشم ؛بیامو به لونتون سر بکشم ،بخونم بدون چشمات میمیرم،اگه نباشی پیش من دنیارو ویرون می کنم...چی میشد فاصله ها به اندازه ی فاصله ی عشق بود و آن وقت چه زود بهم می رسیدیم و خود را به آغوش باز یار می سپردیم.کاش دراین قفس دلتنگ بی تو بودن نبودم وياکاش با چشمان بارانی خویش از تو بوسه ای اختیار می کردم و روبه روی نگاهت می گفتم: دوستت دارم امروز خیلی دلم خواست گریه کنم.امروز دلتنگش گشتم.دوستان شما حتما آدم برفی را می شناسید.همان استاد عزیزی که خیلی دوستش دارم.همان استادی که در دعشق و به من یاد داد،همان استادی که مکتب عشق و به من سپرد.امروز نمی خواستم برم سر کلاس ولی وقتی فهمیدم آقای رحمانی دارم به عشقش رفتم.در کلاس کلی خندیدیم و از بودن در کنار هم لذت بردیم.اما افسوس و آه و سوز یادم نمیره روز اول آمد کلاس و با جدیت کلاس و اداره کرد و آخر وقت کلاس گفتی جدیت هم عالمی دارد یادم نخواهد رفت زنگ های اول که آزاد داشتم فقط به عشق روی دیدنش به مدرسه می رفتم یاد نخواهم رفت بعد از عیدی سراغت را از ناظمای مدرسه می گرفتم و می گفتند طبقه بالاست و تا اومدم برم بالا.، استاد در حال صحبت با گوشیش بود که گفتم :عید است و ماچ باید بدهی و روی ماهش را بوسه ای کردم. استاد به من بگو من بدون تو چه کنم. همه ی عشقمان را یادم مانده ولی لحظه ی آخر زنگ امروز و چه کنم.لحظه ای که زنگ خورد.از جایت برخاستی و رو به بچه ها گفتی: بچه ها هر بدی و هر خوبی که دیدید....... .به خودم گفتم چه میگه.یادم افتاد که جلسه ی آخر ساله،اما چرا زودتر به من نگفته بود.این ها سوالی است که من از عزیزم دارم. دو بیتی هایی از استادم جدایی درد بی درمان جدایی خدایا که می رسد پایان جدایی خدایا درد دل با که گویم که درمانش بود جانان ! جدایی دلم را با نگاه خود ربودی ز عشق خود دلم را پر نمودی ز دیدارت دلم سر شار عشق است مرا با رفتنت غمگین نمودی ولی دیگه اون ساعت ها هرگز بر نمی گرده.ای خدا بگو چه کنم. دوست دارم در کلاسش باشم و او را باز ببینم دیدار یا اقلا این چنین نشد او را ببینم برای یکبار دوست آنست که مرا بگریاند چقدر امشب اشکهایم جاری شد چه بنویسم چه بگویم.همه عمر می گذشتم حتی نظری هم نکردم.دوست داشتم ولی دوست نداشته را، می پسندیدم اما ناپسندیده را پرواز می کردم در خیالم،اوج می گرفتم با دو بالم اما هیچ ندانستم مقصدم کجاست و فقط پرواز در یاد و خاطرم بود، مرا در قفسی انداختند و برایم مونسی همدم ساختند.ولی هیچ همدمش نبودم.او عمری قفس زاده بود ولی من قفس دیده،او بعد از آوازش می گریید ،اما چه کنم که من بعد از آواز گریه هایم همه می خندیدند و شاد بودند. آیا صدای آواز گریه هام چنین است.خدایا راه سر سبزی نشانم ده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


