تبليغاتX
سهیل پرنده


سهیل پرنده

دفترتمرینی برای شعرگفتن

عاشق شدم واشک به گریان گذرم

                           رخ یاراست که هروز و به شب در نظرم

این نظرهاست که این چشم من عاشق کرده

                                  اومرا از نظر عشق چو لایق کرده

این چه اشکیست که میریزد از این چشم دلم،اشک

شوق است که خواهی آمد. من شنیدم ز به داراب

سخن که تواز دور بخواهی آمد.گویا به یکی دست کلید

 قفسم داری و پنهان کردی. بیا و بنگر بر این دو چشم

 بارانی من، خیس ز آزادی خویش.

 

بعد از خبر یار به پیمانه نشستم،گفتم دم آخر قفسم

شاد کنم. به قفس جرعه ای دادم که دگر این دل ما را

ببرد از سر خویش.قفسم با لب بسته فرمود: این قفس

 در قفس است،لیک پرنده ای دگر. با خودم گفتم که اگر

 راهی زیبا بشوم،نیست بهتر ز زیبایی گرفتن.بهتر است

 در قفسم آزادی نه به آن وقت قفس آزاد شوم.

 

ای کلید دار قفس گر تو می آیی قفس آزاد مکن تو بیا و

 با شکستن قفس یک پرنده که هیچ پرندها ی نگرفته را

 آزاد بکن

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط پرنده(مجید مه آبادی)| |

روزی که تو به دنیا آمدی آسمون می بارید.بی آنکه هوا ابری باشدو اینان اشکای فرشتگان بودند که بر سرمان می ریخت زیرا یکی از آنها گم شده بود.من آن گم کرده را پیدا کردم و عاشقش شدم اما افسوس  دنیا بر ما وفا نکرد و ما ز هم دوریم و هر دویمان فاصله ها را به فاصله ی عشقمان تبدیل کردیم و برای وصال عشقمان ثانیه شماری را در بر گرفته ایم، کاش در این صبوری یکی مرا آتش می زد تا بسوزم و تا غباری شوم خاکستر و با بادهای تبسمی همسفر میشدم و تا خانه ی مقدس یار در پرواز بودم،میرفتم و میرفتم تا به پنجره ی عشق میرسیدم و بر دخترکی که پشت آن منتظر عشق ظهورش است می نشستم؛تا با نفسهایش مرا در خود بکشد و من مرهمش باشم (از اشک نامه ی پرنده ی قفسی هم دیدن کنید)

نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط پرنده(مجید مه آبادی)| |


Design By : Night Skin