سهیل پرنده
دفترتمرینی برای شعرگفتن
رخ یاراست که هروز و به شب در نظرم این نظرهاست که این چشم من عاشق کرده اومرا از نظر عشق چو لایق کرده این چه اشکیست که میریزد از این چشم دلم،اشک شوق است که خواهی آمد. من شنیدم ز به داراب سخن که تواز دور بخواهی آمد.گویا به یکی دست کلید قفسم داری و پنهان کردی. بیا و بنگر بر این دو چشم بارانی من، خیس ز آزادی خویش. بعد از خبر یار به پیمانه نشستم،گفتم دم آخر قفسم شاد کنم. به قفس جرعه ای دادم که دگر این دل ما را ببرد از سر خویش.قفسم با لب بسته فرمود: این قفس در قفس است،لیک پرنده ای دگر. با خودم گفتم که اگر راهی زیبا بشوم،نیست بهتر ز زیبایی گرفتن.بهتر است در قفسم آزادی نه به آن وقت قفس آزاد شوم. ای کلید دار قفس گر تو می آیی قفس آزاد مکن تو بیا و با شکستن قفس یک پرنده که هیچ پرندها ی نگرفته را آزاد بکن ![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
(از اشک نامه ی پرنده ی قفسی هم دیدن کنید)

| Design By : Night Skin |


