|
دفترتمرینی برای شعرگفتن |
گذاشتی انتظار، یادت میاد تو بی کسی تو بودی همدم دلم،چه زود رفتی
ازبرم،خویش ماندم و این قفسم،این قفس خاروخسم،چی میشداین زمونه
ها که دوری و بهونه کرد،با من جهنمی نبود، تا برسم به مرز شب،حالا که
عادتم شده همدم عشق این دلم، این قفس و شاپرک، شاپرک
خوشکلی
که پر میزنه به سوی تو،تا که بیارد خبرت،صد بپرسم که چه شد،یار چه
شد ای نفسم،شاپرک همدم ما با غصه و اشک چشاش ،به من میگه که
عشق من ،دنیا به رنگ دیگریست، دنیا دگر بر سر خود یاری به جز غم
نداره،بیا باهم شادی کنیم،ماتم و گریون نباشیم،میگم چرا تو گریونی،چرا
برام از عشق خود،نمی گی و نمی خونی،میگه پرنده ی عزیز، تو این دلای
پر فریب،اشک دله بایدی ریخت.

گفتم که شاپرک دگر بر سفره ی دلم ،مهمونی از دور ندارم،خوب میدونم
که
بعد تو ،توی نگار زندگی ،داد میزنم به آسمون تنهاترین و بی کسم.
