تبليغاتX
سهیل پرنده

دفترتمرینی برای شعرگفتن

یادت میاد تو آسمون پر کشیدی به سوی من، یادت میاد تو ابر شب منو

گذاشتی انتظار، یادت میاد تو بی کسی تو بودی همدم دلم،چه زود رفتی

ازبرم،خویش ماندم و این قفسم،این قفس خاروخسم،چی میشداین زمونه

 ها  که دوری و بهونه کرد،با من جهنمی نبود، تا برسم به مرز شب،حالا که

 عادتم شده  همدم عشق این دلم، این قفس و شاپرک، شاپرک

 خوشکلی

 که پر میزنه به سوی تو،تا که بیارد خبرت،صد بپرسم که چه شد،یار چه

شد ای نفسم،شاپرک همدم ما با غصه و اشک چشاش ،به من میگه که

 عشق من ،دنیا به رنگ دیگریست، دنیا دگر بر سر خود یاری به جز غم

نداره،بیا باهم شادی کنیم،ماتم و گریون نباشیم،میگم چرا تو گریونی،چرا

برام از عشق خود،نمی گی و نمی خونی،میگه پرنده ی عزیز، تو این دلای

پر فریب،اشک دله بایدی ریخت.

 

گفتم که شاپرک دگر بر سفره ی دلم ،مهمونی از دور ندارم،خوب میدونم

که

 بعد تو ،توی نگار زندگی ،داد میزنم به آسمون تنهاترین و بی کسم.

 

+ تاريخ جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 6:2 قبل از ظهر نويسنده پرنده(مجید مه آبادی) |