تبليغاتX
سهیل پرنده


سهیل پرنده

دفترتمرینی برای شعرگفتن

خدایا من عاشقش شدم.هروقت گریه می کنم با من

 می گرید.و اوست که در قفسی در روبه رویم نشسته

و در قفس تنهایش شب و روز مانند من اشک می ریزد 

 ومن خود را در او می یابم.اما هیچ وقت در کنار هم

نیستیم.هردو تنها و گوشه گیر.

تا اینکه تگرگ باریدن گرفت بر قفس هایمان و چه سرد

شد.امادیگر من آن پرنده را ستایش نمی کنم.چون

با این تگرگ آن پرنده ی قفسی در آینه شکست.

عکس ارسالی ازخانم نازگل

 

دوستان

سلام خدمت شما دوستان عزیز و گرامی که سهیل پرنده را با آمدنتان خوشحال می کنید.

می خواستم بگم از( صفحه ی شما) صفحه ای از ماهنامه ی فضیلت که توسط اینجانب اسکن شده است وفرق زیادی هم با این وبلاگ نمی کند را به شما نشان دهم .شما دوستان می توانید در پیوند ها به آن دسترسی داشته باشید.لطفا بد اسکن شدن آنرا ببخشید ولی قول میدهم اسکن شده ی کل نشریه را از تحریریه در اختیارتان قرار دهم.

دوستان از شما خواهشمندم اگر مایلید و عکس هایی از پرنده ها دارید.اگر زحمتی نیست برایم ارسال کنید چون کلکسیونی از پرنده ها دارم و این لطف بزرگی از جانب شما برای من می باشد.

soheileparandeh@gmail.com

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 3:17 قبل از ظهر توسط پرنده(مجید مه آبادی)| |

روزهای هفت هفته تو این قفس گذشته

                         یاری که من می خوامش رفته و بر نگشته

یه عمره در پی تو کنج قفس نشستم

                        از همه دنیا دور و یه بال و پر شکستم

دلم چه تنگ یاره، غربت و یاد میاره

                     تو آسمون چشمات اشکامو در میاره

اشکای من میریزه ، تو دامن نگاهت

                    راستی نگفتم اینو که خیلی من می خوامت

اما تو رفتی سفر، یه راه دور و دراز

                   گیتارم و تو بردی نذاشتی من کنم ساز

من موندم و این قفس، این قفس گرفته

                    این قفسی که عزیز ، عمر من و گرفته 

  

حرف دل 

وقتی که زمونه شادی رو از من گرفت بهتر این شد که دیگر شاد نبود و با غم دل هم ساز شد.

آنقدر هم ساز گشتم تا دریای غم شدم و تو ای شادی برایم همچو قطره ای باران گشتی که هر موقع بر

 من نصیب شوی بین غم هایم اسیر می شوی و در واقع گم می شوی و آن چیز که به تنهایی باقی می ماند ، دریای غم منست.

میون شادیها من غم سرودم

                           آخه یه عمره به غم من شادند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 3:11 قبل از ظهر توسط پرنده(مجید مه آبادی)| |


Design By : Night Skin