|
دفترتمرینی برای شعرگفتن |
خویش درمانده از عشقه تو به جان عمری عبادت کردم
من به شهر حرمش که مردما موج زنان می آیند
به خدا گریه و اشکم به ،در آمد که حسادت کردم
می نوشم از این جام که باران دلم شد ولی
دیر گشتم به نگاهش،غم تو به دل حکایت کردم
من که بر خود قدحی از لب جانان دادم
بر خود افسوس بخوردم که چرا دیر رفاقت کردم

تا که رفتن بر سرم گشت حیران و من گریان او
یار با من بود و گفتا رفتنت را شکایت کردم!
اگه من رفتم از این شهر یه روز می آیم
روح من گفت در این شهر سفارت کردم
حسرت جام جم از دوری دلدار چه شد؟
گفتا که تو گفتی بر سر عشق حقارت کردم
از آینه ی شب که من در تب او گریانم
پرسیدم که چه شد تا بر تو نگاهت کردم؟
گفت از تپش یار که دیدی تو به لحظه مردی
بعدش تو به من گفتی که بعدش شهادت کردم

حرف دل
سلام به دوستان سهیل پرنده و ممنونکه در این مدت که نبودم مرا از نظرات و ایمیلهای زیادتان بی نصیب نکردید.خوب در این مدت خیلی اتفاقات افتاد و حتی می توانم بگم مسیر زندگیم را عوض کرد.چه روزهای عجیبی بود روزهایی که آرزوی شهادت را داشتم روزهایی که با یک خواب از رفتن منصرف شدم و به جای آن به زیارت آقا امام رضا مشرف شدم و در مشهد مسیر زندگیم عوض شد و اینها از لطف آقا و محبت های ایرانی های دوست داشتنیست..... امیدوارم باز هم بتونم در مسیر راه خالق قدم بر دارم و رضایت یار را در برداشته باشم.