دیروز دومین جشنوار ی شعر های آیینی استان تهران به میزبانی ورامین در سالن اجرای فرهنگسرای رازی بر گزار شد و با این که خودم به جشنواره نرسیدم دعوت نامه ایی برایم ارسال شد که در سالن حاضر باشم و اگر دعوت نامه ایی هم نبود به خاطر آثار های دوستانم می رفتم.جشنواره ی بدی نبود و مثل بقیه ی جشنواره ها بود... و در همان لحظه های اول اجرا استاد ارجمند آقای سهیل محمودی که حتما استاد را در تلویزیون مشاهده کرده اید ورد سالن شدند و همه ی سالن به یک باره از جای خودشان خیز زدند و احترامی برای ورود استاد کردند و جالب برای من این بود که استاد دقیقا پشت سر بنده نشستند و ما هم در آن لحظه واجب دانستم سلام و علیکی با استاد بکنم و این کار را هم کردم و جشنواره شروع شدو شعرا و تنی از دوستان عزیزم شعرهایشان را خواندند و واقعا هم چه قشنگ بود آثارشان... و نوبت رسید به استاد که سهیل محمودی عزیز رفتند بر روی سن و شروع به صحبت کردند و شعری را خواندند که منو تو این یک ماهه خیلی متحول کرده بود.....شعری به نام یا ضامن آهو....منم که بدجور حال و هوای مشهد و دارم با شعراش داشت اشکهایم سرازیر می شد(ای کاش شعرش به دستم می رسید) و قتی که استاد با صدای دست تماشاچیان از بالای سن پایین آمدند باز سر جایشان نشستند و فکر کنم بعد از صحبت های آقای اسماعیلی رییس اداره ی ارشاد ورامین استاد از جایشان بلند شدند و رفتند و منم بدون هیچ تاملی بلند شدم....چون بدجور حال و هوای امام رضا را گرفته بودم. و رفتم به شهر مذهبی پیشوا برای زیارت موسی ابن جعفر که برادر امام رضاست و چه قدر هم حرم هر کس و مجذوب خویش می کرد.من وقتی رسیدم نماز عشاء را می خواندند و بعد از زیارت قشنگ رفتم برای نماز که باز تعجب کردم...زیرا استاد عزیز و دوست عزیزم آقای استاد رحمانی(آدم برفی) ر مشاهده کردم که نماز می خواند و محمد حسین عزیز فرزند کوچک ایشان در کنارشان بودند .نماز جماعت تموم شد و استاد نمازشان را خواندند و بعد از بوسه ی همیشگی و سلام و علیک استاد بدون هیچ مقدمه گفتند: مجید جان خوب شبی مرا دیدی چون فردا ساعت ۳۰/۶حدود دو سه ساعت دیگه برای سومین بار به مشهد مقدس میرود و آنچنان شوقی داشت که فقط در حسرت بودم. و بعد از این که استاد رفتند نشستم دعای کمیل را گوش دادم و بعد تو خود حرم موسی بن جعفر نشستم و ناخودگاه متوجه ی خودم شدم که صورتم خیس خیسه و خود آقا هم علتشو خوب می دونه...به هر حال حال و هوای زیارت اقا منو گرفته و دلم می خواهد برای ثانیه ایی حرمشو باز ببینم.(اگه من رفتم از این شهر یه روز می آیم....روح من گفت در این شهر سفارت کردم).آقا دعایم کن .
اگر قرار شد که پرنده ایی در قفس باشم دوست دارم در قفس تو باشم آقا و همقفس منم که جلد توست آقا.
