تبليغاتX
سهیل پرنده

دفترتمرینی برای شعرگفتن

 

قمارکردم و دل خویش را به پای عشق تو باختم

برهنه گشتم و از دارایی تن جامه را به چشم تو باختم

بردودستم نگری کردم دیدم خبری نیست ز تو

این شانس منست هرآنچه بودم را به راه تو باختم

۱۰/۴/۸۶

ای خدایا کی توانم خوشه ی عشقش بچینم دست خویش

عمراو عمر منست و خوشه های خرمنش را هست خویش

تابه کی مانم به راهش چون خبر آید زاو

بی خبر ماندن چه سخت و با خبر چون شصت خویش 

۳/۴/۸۶

       

آنقدر آتش عشق تو شدم دود شدم

تب ویرانی منو چهره ی مسدود شدم

من شدم اشک که همراه دوچشمات باشم

از دوچشمای تو افتادمو مردود شدم

۲۶/۳/۸۶

او که خودش را زمن آزرده بود

گفت که از نطفه ی غم زاده بود

هرچه دلش داشت به یغما سپرد

جز دل مسکین که خودش برده بود

۱۱/۴/۸۶

+ تاريخ سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 3:30 قبل از ظهر نويسنده پرنده(مجید مه آبادی) |

نمیتونم ببینم که دم به دم بیهوش میشی

آروم آروم میسوزی پیش چشام خاموش میشی

به یاد ترانه می نویسم روحش شاد

باورم نمیشه بازی رو باخته باشم...بازیه زندگی..بازییکه من و تو باهم داشتیم بازیه زندگی... و هردومون دعوا میکردیم که کدام یک زودتر خواهیم رسید...بااینکه تو رسیدی اما باورم نمیشه باخته باشم و سهم تو جزای بهشت باشه  و سهم من بی وصالی یار...

هرچه این چند روزه باخودم درویش شدم هیچ باورم نشد ترانه از پیش ما رفته باشه...اما شاید بازیه نامرد روزگار مرا به غفلت رفت تو گذاشت و تو از بارش بدون ابر بر خاک شدی.

چشم و دل هردو می گریستد و سکوت شکنش را اشک بنا کرد.

ترانه خیلی از حرفهامو تو خودم خوردم و الان مینویسم برای تو..برای کسی که مسافر جاده ی ما بود و ما فقط علامت آن جاده بودیم و سهم تو رفتن و سهم ما سکوت و دلشکستگی اما ایستاده...خیلی سخته به خدایی خدا خیلی سخته..ایستادگی بعد از کمر شکن...اما به خاطر بعضی ها ادامه نمیدهم...

من هنوز علامت جاده ی رفتن توام

تو چه زود گذشتی از من اما من فکر توام

تو منو شکستی رفتی غزلم ترانه ایی شد

واسه رفتن ترانه گریه هام شبانه ایی شد

من که دستام روبه باده تا که گرماشو بیاره

شایدم به جای گرما خاک دنیاشو بیاره

میدونم ترانه رفتت دیگه برگشتی نداره

جای تو جای بهشته جایی که هیشکی نداره

به خدا باور من نیست که دلت ز من جداشه

رفتنت یه جای بارون دیدن ناب خداشه

من ترانه هامو خوندم تو وام ساز شدی

اما من پرنده بودم تو چه پرواز شدی

۴/۶/۸۶

ترانه تو زندگیت که دلت سرشار از پاکی بود و وجودت برای ما منشی از سوی خدا

درسته زهرای عزیز این روزا بهونتو میگیره..اما یادته میگفتی دلت برای دوستایی که از دست دادیشون تنگ شده...حالا رفتی پیش همون دوستات... و زهرا ماند و غم تو..امیدوارم زهرا بتونه تحمل این دوری را از تو داشته باشه...ساعتی نیست که شنیده ام دوستت زهرا به ایران برگشته.. و صحبت از نامه ایی شده که برای ما به یادگار گذاشته ایی...اما ترانه من از تو اینجا نخواهم گفت اما لحظه هایی که اهل دلان خواسته باشند حتما از تو برایشان خواهم گفت...

از دوستان مخاطب سهیل پرنده خواهش دارم حرفهای شاعر عزیزمون وفای تنها راجب ترانه را حتما بخوانید و همچنین میتوانید درسایت تازه تاسیس اهل دلان یعنی سایبون قسمت اهل دل شدگان نامه ایی درغم ترانه را بخوانید..من اما حرفهایم را در خود می خورم و سکوتم را بهتر میدانم..

دوست شاعر عزیزمون خانم ستاره ی شیراز همچنین انجمن ادبی یزد تشکر می کنم که این غزلشون را تقدیم بنده کردند و من همینجا این غزل را تقدیم به روح ترانه ی عزیزمون می کنم.چون بعضی حرفهای دلم را میشود دراین غزل پیدا کرد

از خودم از تو واین دغدغه ها خسته شدم

دیگه از گریه و از نذر و دعا خسته شدم

آی مردم نمک اینگونه  به زخمم نزنید

که من از زخم زبان های شما خسته شدم

کاش امشب غزل مرگ مرا هم می خواند

که من از ماندن و بودن به خدا خسته شدم

هیچکس هق هق شبهای مرا درک نکرد

من از این مردم بی مهر و وفا خسته شدم

روزگاری ضربان غزلم مال تو بود

ولی انگار ازآن حال و هوا خسته شدم

باز بگذار که اقرار کنم آخر شعر

از خودم از تو و این دغدغه ها خسته شدم

اردیبهشت ۸۵ ستاره ی شیراز

 

+ تاريخ جمعه هشتم تیر 1386ساعت 6:14 قبل از ظهر نويسنده پرنده(مجید مه آبادی) |