|
دفترتمرینی برای شعرگفتن |
سلام...عکس فوق را میشناسید؟؟؟
آری عکس استاد ژولیده نیشابوری ....
امروز سه شنبه است ساعت ۱۹:۲۰ دقیقه غروب بادوست و شاعر عزیزمون حسین جبرییل نژاد(دلجو)سری به خانه ی استاد نیشابوری زدیم.برای من این دیدار خیلی جالب میتوانست باشه چون چند سالی بود استاد را از وقتی که زمینگیر شدند اصلا ندیده بودم و چه خوب که قسمت شدببینیمشان...
یک خانه ی ساده..با پسر نامی به اسم عباس که زحمت کارهای استاد را می کشیدند...استاد سر بر بالین خود خوابیده بود....دلم گرفت...دفتر شعرهای استاد در کنار ایشان بود...دقایقی همصحبت شدیم،دلجوی عزیز و من نمونه ایی از کارهایمان را برای استاد خواندیم...واقعا چه دقایق و لحظه های زیبایی بود... و در اخر از استاد خواهش کردم برایمان یادگاری از شعر بدهند و ایشان کار تازه سرودش را که چون در کتابهایش چاپ نرسیده احساس می کنم خیلی بیش از حد داغ باشه را برای یادگاری تقدیم ما کردند
حرص چو آید درخت آرزو گل می کند
سیر چشمی سرمه در چشمان بلبل می کند
عرضه چون کم شد تقاضارو میدان می نهد
حُسن چون گردد فزون قیمت تنزل می کند
بازبا چرخ بازیگر بود خود باختن
برد ازآن باشد که خود حفظ تعادل می کند
ماهمه لب تشنه و می مرگ و دنیا میفروش
هرکه را سهمی است زین جام و تناول می کند
آدمی از بس به مال دیگران دارد طمع
چون بگیرد شهر بابل فکر آمل می کند
پا در اتش گر نهد آتش گلستان می شود
هرکه خود را بیمه را حصن توکل می کند
هرکه چون ژولیده گردد عبد مولایش علی
خلق را بیدار از خواب تغافل می کند
واقعا از استاد متشکرم که این غزلشا ن را برای یادگاری به مادادند...حالا چه خوبه ما ادمها کمی هم به یاد بزرگان باشیم..بیاییم هرازگاه به دیدارشان برویم بگذاریم احساس کنند فراموش نشدند.مخصوصا ایشان که اشعار مذهبی و اشعار نصیحتی می سرودند...استاد کتابهایی را که عرضه کردند واقعیت دونمنش را بیشتر ندارم..(چشم ها می گرید...دلابسوز...) ما به عمق کارهاشونو وقتی میخونم لذت عجیبی میبرم..بیاییم تا هستند و هستیم..قدر یکدیگر بدانیم
