درست است که دیر رسیده ام
اماپاهایم به اندازه ی کفشهای بزرگ شما نبود

ما...چهارشنبه ها........ و کلاس هنوز پا برجاست..امروز ۳۱/۵/۱۳۸۶ یادبودی با نام همایش ادبی هرچند قلم شکسته بودم دفتر شعر مرحوم استاد علیرضا طالقانی برگزار شد.جمعیت آمده به سالن برای استاد عالی بود..نمیدانم چی بگم اما خیلی حسرت خوردم..بگذریم...کتاب هرچند قلم شکسته بودم

بهانه ایی شد تا این محفل بسیار گرم دور هم جمع شوند...ای کاش همه ی شما در سالن بودید و اشک های پنهان شاگردان ما...چهارشنبه ها که خودم نیز یکی از همون شاگردای استاد طالقانی میدونم...واقعیت زبان از حرف زدن به نوعی قفل شده...می خواهم یکی از کارهای استاد را برایتان بگذارم...(وقت مردن من)کار سپیدی که شماره ی ۲۸۹ مجله ی روزهای زندگی برای همین ماه شهریور به چاپ رسانده و شما می توانید این مجله را خریداری کنید و بخوانید را می نویسم.
وقت مردن است
می دانستم
خبررا باید به آرامی گفت
که شنیدن آن
اثری دارد به اندازه ی تیزی نوک خنجر
به پوست ببری مرده
می دانستم که باید فریادت بزنم
اما هیچ وقت مردنم را نفهمیدم
..............................................................
و همینطور در صفحه ی همین مجله پیج زمزمه های دلتنگی کاری از همکلاسی سه شنبه های من خانم معصومه تاجیک که در پست های قبلی من غزل های زیبایشان را گذاشته ام به چاپ رسیده حتما بخوانید
...........................................................
دوشنبه ۲۹/۵/۸۶ همراه با دوست عزیزم مهدی میرآقایی شاعر کتاب ناگهانی همیشه نارنجی....سری به انجمن شعریه کانون فرهنگ و قلم شهر پاکدشت رفتیم..که عکسهایش را در فرصتی مناسب خواهم گذاشت...کانون شعر دوستانه ایی دارند..مخصوصا با آقا ی حمیدعزیز آبادی عزیز و خانم آرام
.........................................................
این هم دوتا کار جدید از من
باخود می برد ایستاده ترین تابوت ها را
و تو هنوز سرگردان و به دنبال یک گوشه
دراین دایره ایی
اینجا طاس انداختن معنا ندارد
اینجا خط مقدم است
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
نمی دانستم چرا تمام حرفهایش با در و دیوار اتاقش بود
اما با چشم دیدم دست به دیوار می گرفت و می رفت(سهیل پرنده ۳۰/۵)