|
دفترتمرینی برای شعرگفتن |
به جای تبریک عیدفطر
با اینکه هنوز باورم نیست اما
درگذشت استاد ژولیده ی نیشابوری
شاعر و مدیحه سرا
به جهان اسلام و هموطن های عزیز تسلیت عرض می کنم
تنها عکس من درکنار استاد در بستر بیماری( مرداد ۱۳۸۶)
یادگاری استاد
رفتی و بی تو مرا مونس و غمخواری نیست
دربر این همه اغیار مرا باری نیست
تاتوبودی گهر دیده خریداری داشت
چه کنم بی تو مرا رونق بازاری نیست
چاه داند که به من عمر چسان می گذرد
که به جز چاه مرا محرم اسراری نیست
همچوپروانه پرسوخته ازآتش شمع
من دلسوخته می سوزم و دلداری نیست
بی تو ای مونس جان،جان به لبم آمده است
می فروشم گهر جان وخریداری نیست
یادگار زتو ای همسفر مظلومه ی من
غیر دیوار و درخانه و مسماری نیست
شادمانی اگر آید به سراغم گویم
برواز خانه ی ما باتو مرا کاری نیست
دل ژولیده زسوز دل من می گوید
رفتی و بی تو مرا مونس و غمخواری نیست
خوشحالم که هنوز زمزمه های غزلم فراموشم نکرده واین هم آخرین غزلم

می سوزد
درد مردانه چه دردیست نهان می سوزد
آه مسکین پی یک لقمه ی نان می سوزد
هرچه هستیم خدارا به دو عالم سوگند
جان ابلیس که از خلقتمان می سوزد
تب خورشید مرا آتش و داغی زبرم
هرچه تابید زبر، سایه ی مان می سوزد
بلبلی درد،گلش را که چرا پرپر شد
درگلستان ولی،باغبان می سوزد
حلقه ی دست وصالش چه توان باید صبر
این چه صبری است که انگشترمان می سوزد
تبری میوه ی چشمان مرا درهم خورد
واثرنیست ولی ریشه ی مان می سوزد
ازتونیستیم و غم نیست شدن از مانیست
سهم هستی است که از بودنمان می سوزد
به گناه است که ترس از غم غفلت داریم
هرچه کردیم بدان،غفلتمان می سوزد
وتمام غزلم هست که باید فهمید
شمع بی منت پروانه به جان می سوزد
۱۸/۷/۱۳۸۶
وکاری سپید
ثانیه ها
دلشکستن ها دیده است
ناباوریست که سنگ را نمی شناسد
ترس از فاصله ها
غافل ازاینکه
دلست هزاران فرسنگ را خورد می کند
۶/۷/۱۳۸۶