|
دفترتمرینی برای شعرگفتن |
وقتی پرنده را از شاخه ی خودت دور می کنی بریدن درختان تلخ نیست
آخر شب؟
دارم عادت میکنم به گریه ها آخر شب
توبهونه ی منی چه بی صدا آخر شب
میشینه رو صورتم دغدغه ی رسیدنت
اشک تنهایی من خدا خدا آخر شب
××
توکه نیستی ببینی به التماس دیدنت
لب پنجره نشستن به دعا آخر شب
××
اونقدر اسمتو بردم که خودم میترسم
نکنه دق بکنم یا یه بلا آخر شب
××
توهنوز منتظر غریبه ی عاطفه ایی
مگه من غریب نبودم که شما آخرشب...
توخیالم می پری بهم میگی دوسم داری
توهمون پرنده ی قفس رها آخر شب
××
به خودم وعده میدم به خواب من پا بزاری
یه گلوی بی نفس لا لا لا لا آخر شب
سروده ی ۳/۱۲/۱۳۸۶