تبليغاتX
سهیل پرنده

دفترتمرینی برای شعرگفتن

 

 اگر مردم نگویید پرنده پرزد،پرکشید،بگویید بالهاش خوب شد

درجاده ی شهرتان کمی می گردم

با حال وهوای مبهمی می گردم

تصمیم گرفته ام که آدم باشم!!

دنبال نشان آدمی می گردم

انگار تمام لحظه هایم فرسود

مردابم وتصویر خیالی از رود

تصویر قشنگی از تو دارم مادر

وقتی که پر چادر تو دستم بود

 

 با عشوه وناز، عشق  مفتی لیلا

دادی به غریبه ونگفتی لیلا

مجنون تو بودم ودعا کن حالا

یک لحظه به دست من نیفتی لیلا

این لحظه ی داغ توبه گاه ،افتادم

بی نور وصدا به یاد ماه افتادم

وقتی به خودم که فکر کردم گفتم:

از چاله درآمدم به چاه افتادم  

وقتی که بهار آبرویش مرگ است

می خندد از اینکه روبه رویش مرگ است

در آینه ام چقدر می خندی مرد؟؟

مردی که تمام آرزویش مرگ است

یک سینی واستکان فراهم کردم

پیمانه ی چای تازه را دم کردم

بی منت دستها ی تو، این لحظه

یک بوسه به دست آستینم کردم

   یک ابر فجیح آسمان شرقش را

رعدی زد وشمشیر به سر فرقش را

یک صحنه ی شاعرانگی ساخته شد

پرپر شدن شهیدمان غرقش را 

 

روی تنم از عصاره ی سم پاشید

برچشم امید وآرزو غم پاشید

وقتی که به گریه های من می خندید!!!

بدجور نمک به روی زخمم پاشید

 

از شعر وغزل بگو چه خاطر داری؟

چندتا غزل وسپید ماهر داری؟

وقتی که تمام شعر تو حرفی مفت!!!

!!!!!!!!!!!!!لعنت به شما که اسم شاعر داری!!!!!!!!!!!!!!!

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 8:37 بعد از ظهر نويسنده پرنده(مجید مه آبادی) |