|
دفترتمرینی برای شعرگفتن |
سلام به تمام شاعران ودوستان عزیزم...فرا رسیدن تولدآقا مولا علی(ع) وروز پدررا به همه ی شماتبریک عرض می کنم ودر ضمن دوستان خواهشا شعرهای مرا تا جای ممکن مورد نقد قرار بدهند
ازگرد وغبار شانه گيرت بابا
تاچهره ی خستگي پذيرت بابا
بگذار که من فقط ببوسم یکبار
بردست ترك خورده ي پيرت بابا
ودوچشمی که بهم باز تصادف کرده
وچه حسی است که ابراز تاسف کرده
او که فهمید چرا از تو نپرسید هرگز
گونه های توچرا سرخ چرا پف کرده؟؟؟
خاطراتی که تو را راه به تنهایی داد....
یک نفر اشک به چشم تو تعارف کرده!!!
او زلیخاست ولی دست تمنایش کو؟؟
دست هایی که تمناش و به یوسف کرده؟؟؟
هرچه میخواست ندادی تو ولی فهمیدی:
چشمهایش چه فریبانه تصرف کرده
راه خورشید گرفتی که بسوزی با عشق
سایه ها بود که پشت سر تو تف کرده
......
زخمی تیغ تبر کرد مرا چشمانت
به دلم گفت:خبر کرد،مرا چشمانت
به دلم گفت بیا تا که تو بامن باشی
لحظه ایی عزم سفر کرد مرا چشمانت
داغ بودم که ندانسته گرفتار شدم
تب توخون جگر کرد مرا ،چشمانت
کاش این صحبت ما صحبت تنهایی بود!!
بی تو اما واگر کرد مرا چشمانت
وچه تلخ است که مانکن شده بودی لیلا؟؟؟؟؟
سالها دست به سر کرد مرا چشمانت
*****************************
از عشق دروغ مفتکی بیزارم
خندیدن تو عروسکی بیزارم
از نامه ی عاشقانه ی پرمهر
عاشق شدنای الکی بیزارم
صدبار سر کوچه تو را دیدم من
از قول وقرار چشمکی بیزارم
من عاشق رنگ سبز چشمت بودم
اما تو همیشه عینکی...بیزارم...
بیزار شدم بس که شنیدم از تو
این واژه ی لعنتی*تکی* بیزارم
حتی خودم از خودم بدم می آید
از خاطره های کودکی بیزارم
بگزار بگویم وکمی رک باشم
ازدختر شهر قرچکی بیزارم
هرچند که با وزن رباعی گفتم
از شاعر خلق،رودکی.........دوستش دارم