تبليغاتX
سهیل پرنده

دفترتمرینی برای شعرگفتن

ببخشید که مدت ها وبلاگم را آپ نکردم...اما با آخرین غزلم منتظر نظراتتان می مانم

 حس پرواز مرا بال وپری نیست که نیست

راه باز است ولی همسفری نیست که نیست

بی جهت نیست که عادت به خودم دادم تا

رو به آتش بسرایم خطری نیست که نیست 

جاده برفی است نگاه من اگر بارانی است

ردپا نیست وحتی اثری نیست که نیست! 

چشم می دوزم از این جاده به تاریکی ها

سایه ام از تو چه پنهان خبری نیست که نیست 

باغ سرسبز من از روح تو دلگیر تر است

تا شکوفای بهارت ثمری نیست که نیست

بعد از این شعر اگر خاطره ام می ماند

خاطرت جمع دگر دردسری نیست که نیست 

 

راه باز است ولی همسفری نیست که نیست

پشت راهم خبر از چشم تری نیست که نیست

 ۱۳۸۸/۴/۲۴

+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 1:18 بعد از ظهر نويسنده پرنده(مجید مه آبادی) |